تبليغاتX
ساحل
ساحل
مثل کاکائو شيرينى 
قالب وبلاگ
...................................................
روزي دروغ به حقيقت گفت بريم درياشناكنيم حقيقت ساده پذيرفت وآنهاكنار دريا رفتند حقيقت تالباسهايش رادرآورد دروغ آنها را دزديد و فرار كرد ازآن پس حقيقت عريان وزشت است ولى دروغ درلباس حقيقت زيباست

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 9:17 ] [ مهناز ] [ ]
امروز بهش ميگم دوست دارم بهش گفتم دلم برات تنگ شده برگشته بهم ميگه تو ميدوني دوست داستن چيه بهش گفتم نه فقط خودت ميدوني اخه ادم عاقل اگه نميدونستم دوست داشتن چيه كلمه دوست دارم هم نبايد بلد بودم به زبون بيارم بهم ميگه داتنگي يعني چه بهش گفتم يعني دلم برات تند تند ميتپه كه فقط با ديدن تو اروم ميشه ولي كجاي خدا ميدونه هيچي راهي براي ديدنت نداوم

[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 14:56 ] [ مهناز ] [ ]
سلام امشب نميدونم بگم خوشحالم يا ناراحت ازادم يا زندوني دلم يا خيلي ناراحتم دارم خودموو گووول ميزنم كه خوشحالم ولي خودم ميدونم خوشحالي به ظاهر دارم بازم شكر خدا 😏😏😏اينم يه خنده تصنعي كه بگم خيلي خوشحالم هههههه خودم به خودم دارم ميخندم اخه مجبورم بخندم ( ميگن بخند به دنيا تا دنيا به روت بخند) فداتون كه ميان بهم سر ميزنيذ

[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 1:58 ] [ مهناز ] [ ]
امشب خیلی تنها هسم  امدم از تنهایم استفاده کنم بنویسم اگه چیزی به مخم بیات اخه مخم منگ شده چیزی به ذهنم  نمیرسه فقط خیلی دلم تنگ دلم میخوات درد دل کنم ولی کسی ندارم خیلی تنها هسم تنهایم داره دیوونم میکنه اخه چطور بگم غم تو دلم خونه کرده فکر کرده به جای خوبی پناه اوره اخه نمیدونه این دل داغونه پناگاه خوبی براش نمیشه خدااااااااااااااااااااااا چرا این غم اوردیتو خونه دل من
[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 0:30 ] [ مهناز ] [ ]

شهوت است و گناه حتی اگر خدا عقدمان را ببندد....

داغیِ لبت ، جهنم من است ...حتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانند ...

هم آغوشی با تو ، هم خوابگیِ چرک آلودی ست حتی اگر خانه ی خدا خوابگاهمان باشد.....

فرزندمان، حرام نطفه ترین کودک زمین است حتی اگر تو مریم باشی و من روح القدس خاتون من! 

حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم ، یک بوسه ـ یک نگاه حتی ـ حرامم باد... ! اگر تو عاشق من نباشی ....

[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 13:1 ] [ مهناز ] [ ]
رد رژ لب روی یقه ت ...رد رژ لب روی لبت... رد رژ لب روی پیرهنت... عطرم روی تنت... یه نفس کوچولو رو گردنت... یه عمر زندگی تو دلت... می بینی؟ خوابای خوبی برات دیدم...!

[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:59 ] [ مهناز ] [ ]
الهي بميرم سياه پوشت کنم نه آنکه بمانم و فراموشت کنم  

[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 17:31 ] [ مهناز ] [ ]
کاش مي شد واسم خاستگار ميومــــــــــــد بعد من مي گفتم:
شما اومديد منو بگيريــن؟ :O اونا هم مي گفتن:بهـلــــــــــــــــــــــه!
بد من مي دويدم و داد مي زدم:اگه مي تونيد منو بگيـريد...اگه مي تونيد منو بگيريــــــــــــد...
بد بازي مي کرديم کُلــــــــــــــــــي هم دورِ هم خوش مي گـذشت ! :|
[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 14:0 ] [ مهناز ] [ ]
مردونگی به صدای کلفت و هیکل درشت نیست ، به سبیل و پشم و پیلی هم نیست ، اگه توی همه سختی ها و دلتنگی ها مثل کوه پشتیبانش باشی ، مرد محسوب میشی حتی اگه نیم کیلو باشی
[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 13:47 ] [ مهناز ] [ ]

بیشمارند آنهایی که نامشان آدم است
ادعایشان آدمیت
کلامشان انسانیت
رفتارشان صمیمیت ...
... حال ...
... من دنبال یکی می گردم که نه آدم باشد ...
نه انسان ...
نه دوست و رفیق صمیمی
تنها صاف باشد و صادق
پشت سایه اش خنجری نباشد برای دریدن ...
هیچ نگوید ...
فقط همان باشد که سایه اش می گوید
صاف و یکرنگ

[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 13:35 ] [ مهناز ] [ ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

گاهی حس می کنم
روی دست خدا مانده ام ! !
خسته اش کرده ام . . .
خودش هم نمی داند با من چه کند ! ! !
آرشيو مطالب
iv>
امکانات وب